تبليغاتX
ایران

ایران

سرزمین آزادگان

امشاسپندان

 

امشاسپند (در اوستاى نو: «امش سپنت » و در په. : «امش سپند» يا «امهرسپند») را در پارسى امروزين مى توان به معناى «ناميراى مقدس» يا «ورجاوند جاودانه » گرفت. اين واژه در ادبيات زرتشتى لقب هر يك از مهين ايزدان يا فروزه هاى خداى بزرگ يا اهوره مزداست. سخن مشهور در ميان دين پژوهان آن است كه زرتشت پيامبر، به بركت قوه ابتكار خويش، اين موجودات روحانى و غير مادى را برجاى ايزدان قديم اقوام آريايى برنشاند.(دينهاى ايران، ص 103- 104.) صدالبته بايد دانست كه استعمال واژه «امشاسپند» و «امشاسپندان » براى اولين بار در گاهان هفت فصل يا هپتنگ هائيتى آغاز مى شود. اين گاهان هفت فصل با زبان اوستايى كهن، اما به شكل منثور نگاشته شده و چنان مى نمايد كه اندكى پس از گاهان و به منظور نزديك كردن آموزه هاى پيامبر با باورهاى كهن، تدوين شده باشد.(طلوع و غروب زردشتى گرى، ص 83- 84.)
شمار امشاسپندان را در دين زرتشتى معمولا هفت گفته اند كه به اعتقاد مرحوم مهرداد بهار، اين امر با «تقدس عظيم عدد هفت در آسياى غربى و گروه هاى هفت گانه خدايان و ديوان قرابت دارد».(اديان آسيايى، ص 50.) هفت امشاسپند دين زرتشتى بدين قرارند:

1. بهمن: (در او. : «وهومن يا وهو مننگ » و در په. : «وهومن » و در فا. : «بهمن ») ; به معناى «منش خوب » يا «نهاد نيك » است. واژه وهومن از دو جزء «وهو» به معناى خوب و نيك و «من » از ريشه «من » ، به معناى منش و انديشه متشكل شده است. اين واژه در اوستا به معناى انديشيدن وشناختن وبه يادآوردن و دريافتن است و معادل انگليسى آن را مى توان GoodPurpose دانست.
«بهمن » يكى از برجسته ترين فروزه هاى اهوره مزداست بوده و در گاهان پسر اهوره مزدا خوانده شده است. اين امشاسپند، مظهر انديشه نيك و خرد و دانايى خداوند است كه انسان را از خرد و تدبير بهره مند مى گرداند و او را به آفريدگار نزديك مى گرداند. نيز، سنجش اعمال مردم در روز پسين به عهده «بهمن » است. اين فروزه دستيار خداوند در خلقت جهان نيز هست و نگاهدارى همه جانوران سودمند به دست او است. دومين روزهرماه به نام اين امشاسپند، «بهمن روز» خوانده مى شود.

2. ارديبهشت: (دراو. : «اش وهيشت » و در په. : «ارت وهيشت » و در فا. : «اردى بهشت ») ; به معناى «بهترين اش » است. اين واژه از دو جزء تركيب يافته: «اش » كه عبارت است از راستى، حق، حقيقت، دادگرى، سامان آفاق، قانون ابدى آفرينش، نظم و تربيت كامل و «وهيشت » كه به معناى بهتر يا بهترين است. معادل انگليسى ارديبهشت مى تواند Best Truth باشد.
«ارديبهشت » يكى از مهم ترين فروزه هاى اهوره مزدا و پس از «بهمن » دومين امشاسپند است. در ويسپرد آمده است كه آنچه اهوره مزدا به دست «بهمن » بيافريد، به دستيارى «ارديبهشت » افزون خواهد كرد. در گاهان غالبا به صورت «اش » آمده كه در مينوگ يا جهان روحانى، نماد راستى و پاكى و تقدس اهوره مزدا است و در گيتيگ يا جهان مادى نگاهبان گياهان و كليد آتش هاى روى زمين درشمار است. سومين روزهرماه، به نام «ارديبهشت » است.

3. شهريور: (در او. : «خشترويرى » و در په. : «شهرور» و در فا. : «شهريور» يا «شهرير») ; به معناى «شهريارى دلخواه يا آرمانى » و نيز «توانايى مينوى آرمانى » است. در اوستاى نو، واژه شهريور گاه در معناى «فلز» به كار رفته و اين مى تواند اشاره اى به آزمون مشهور «آهن گدازان » باشد. معادل انگليسى آن مى تواند Desirable Dominion باشد.
«شهريور» سومين فروزه اهورمزداست كه در مينوگ، نماد شهريارى و فر و اقتدار فرمانروايى اهورامزدا است و در گيتيگ نگهبانى از فلزها و فر و پيروزى حاكمان دادگر و دستگيرى از بينوايان را به عهده دارد. او را مينوى مهربانى و جوانمردى دانسته اند. در گاهان آمده است كه اهوره مزدا پاداش و پادافره واپسين را به ميانجى شهريور به مردمان مى دهد. در اوستا از «شهريور» ، كشور جاودانى اهورامزدا، سرزمين فناناپذير و بهشت اراده گرديده است. چهارمين روزهرماه به نام اين امشاسپند است.

4. اسفند: (در او. : «سپنت ارميتى » و در په. : «سپندارمت » يا «سپندارمد» و در فا. : «اسفندارمذ» يا «اسفند») ; كه مركب است از «سپنت » به معناى «ورجاوند» يا «مقدس » و «ارميتى » به معناى انديشه و فداكارى و بردبارى و سازگارى و فروتنى. در گاهان، غالبا «ارميتى » به تنهايى به كار رفته است، اما در اوستاى نو، تركيب «سپنت ارميتى » به كار رفته كه مى توان چون متون پهلوى، آن را به «خرد كامل » ترجمه كرد. معادل انگليسى اسفند را مى توان Holy Devotion دانست.
«اسفندارمذ» برخلاف سه امشاسپند قبلى، مؤنث و دختر اهوره مزدا در شمار است. در گاهان، «سپنت ارميتى » پرورش دهنده آفريدگان و بركت بخش آنان شمرده شده و هموست كه رمه ها را مرغزارهاى نيكو مى بخشد. در اوستاى نو، او دارنده هزار داروى درمان بخش دانسته شده و به ويژه در ونديداد، «اسفند» با زمين برابر گرفته شده است. اين فروزه اهوره مزدا در مينوگ نماد محبت، خلوص، فروتنى، پارسايى است و در گيتيگ، نگاهبانى زمين و پاكى و بارورى و سرسبزى را بر عهده دارد. پنجمين روز هر ماه به نام اين امشاسپند است.

5. خرداد: (در او. : «هوروتات » در په. : «هرداد» يا «خردات » و در فا. : «خرداد») ; به معناى «رسايى و كمال » است. معادل اين واژه در زبان انگليسى را مى توان Health دانست.
«خرداد» يكى ديگر از فروزه هاى مؤنث اهوره مزداست كه در اوستاى نو، نام او غالبا همراه با امشاسپند «امرداد» ذكر مى گردد. «خرداد» در مينوگ، نماد كمال و پارسايى آفريدگار است و در گيتيگ، نگاهبانى آب را برعهده دارد. او مظهر زندگى است و ديو مردار يا «نسو» با جارى شدن نام اين امشاسپند بر زبان، از پاى درمى آيد. ششمين روز هر ماه، به نام «خرداد» است و زرتشت را زاده خردادروز از ماه فروردين مى دانند.

6. مرداد: (در او. : «امرتات » و در په. : «امرداد» يا «امردات » و در فا. : «مرداد») ; به معناى «جاودانگى وبى مرگى » است. معادل انگليسى آن مى تواند Immortality باشد.
«امرداد» ، سومين «امشاسپندبانو» است و نام او همواره با امشاسپند «خرداد» قرين است. او در مينوگ، نماينده و مظهر پايدارى و جاودانگى اهوره مزدا است، اما در گيتيگ، نگاهبانى گياهان و خوردنى ها برعهده اوست. «امرداد» گياهان را مى روياند و رمه ها را مى افزايد. به هنگام فرشگرد يا نوسازى فرجامين، انوش يا بى مرگى را از او مى آرايند. هفتمين روز هر ماه به نام اين امشاسپند است.

7. سپندمينو: (در او. : «سپنت مينيو») ; به معناى «مينوى ورجاوند يا مقدس » است. معادل انگليسى آن را مى توان Holy Spirit گرفت.
«سپندمينو» در گاهان، مينوى اهوره مزدا و برترين فروزه به شمار آمده و نبرد ديرپاى او با «انگرمينيو» (اهريمن)، مضمون اصلى داستان آفرينش زرتشتى را تشكيل مى دهد. به واقع، از ميان امشاسپندان، تنها «سپندمينو» است كه اختصاص به اهوره مزدا دارد، درحالى كه بقيه امشاسپندان مى توانند چون موهبتى از جانب او به آفريدگان ارزانى شوند. اما در اوستاى نو، «سپندمينو» با اهوره مزدا يكى انگاشته شده است و اين امر را منشاء ثنويت زرتشتى دانسته اند. در اوستاى كهن، «سپندمينو» در راس امشاسپندان مى نشيند، اما يكى انگاشته شدن او با اهوره مزدا در اوستاى نو سبب شده تا گاه، اين مقام را به ايزد «سروش » (دراوستا «سروش » به معناى شنوايى و فرمان بردارى) بدهند تا هفت گانه امشاسپندان درست از كار دربيايد.

منابع:
1. http://www.al-shia.com/html/far/books/majalat/12/11/14.htm
2. فصلنامه هفت آسمان، شماره 11

برگرفته از صفحه: http://www.bashgah.net/topics-2165.html
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 19:50  توسط علیرضا مهرگان  | 

سورنا سپهسالار نامدار اشکانی

سورنا یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ ایران در زمان اشکانیان است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومی‌ها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شکستی سخت و تاریخی روبرو کرد.

سورنا از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به معنی نیرومند است.

ژولیوس سزار، پمپی و کراسوس سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند که سرزمینهای پهناوری را که به تصرف دولت روم در آمده بود، به طور مشترک و تحت عنوان کنسول اداره می‌کردند. آنها در سوم اکتبر سال 56 پیش از میلاد در جلسه لوکا  تصمیم حمله به ایران را گرفتند.

کراسوس فرمانروای بخش شرقی کشور روم آن زمان یعنی ، آسیای صغیر( ترکیه و سوریه امروزی) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، رویای پیروزی برایران، فتح ایران و سپس گرفتن هند را در سر می پروراند . وی فاتح جنگ بردگان و اسپارتاکوس سردار قدرتمند انقلاب بردگان بود.

کراسوس (رییس دوره‌ای شورای کنسولی) با سپاهی شامل بیش از 40 هزار نفر از لژیونرهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان رابرعهده داشت به سوی ایران روانه شد و ارد اول پادشاه اشکانی، سورنا سردار نامی ایران را مامور جنگ با کراسوس و دفع یورش رومی‌ها کرد.

نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از میلاد در جلگه‌های میان رودان و در نزدیکی شهر حران یا کاره روی داد. بر اساس روایات تاریخی، قبل از آغاز جنگ سورنا پیامی را برای کراسوس فرستاد و کنسول روم در جواب گفت : پاسخ تو را در پایتخت ایران می دهم.

سورنا در جواب کراسوس پیام داد: اگر در کف دست من مویی می بینی ، پایتخت ایران را نیز خواهی دید.

درجنگ حران، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و اسیر کند.

کراسوس و پسرش فابیوس دراین جنگ کشته شدند و تنها تعداد اندکی از رومی‌ها موفق به فرار گردیدند.روش نوین جنگی سورنا، شیوه جنگ وگریز بود.

این سردار ایرانی را مبتکر جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان می‌دانند. ارتش او شامل زرهپوشان سوارکار، تیراندازان ورزیده، نیزه داران ماهر، شمشیرزنان دلیر و پیاده نظام همراه با شترهایی با بار آذوقه، آب و مهمات بود.

جنگ حران که نخستین جنگ بین ایران و روم به شمار می‌رود، دارای اهمیت بسیاری در تاریخ است زیرا رومی ها پس از پیروزیهای پی درپی برای اولین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آنروز سایه افکند و نام ایران را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد و نام دولت پارت و شاهنشاهی اشکانی را جاودانه ساخت.

پس از پیروزی سورنا بر کراسوس و شکست روم از ایران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزدیک به یک قرن، رود فرات مرز شناخته شده بین دو کشور گردید و مناطق ارمنستان و آسیای صغیر (ترکیه، سوریه، عراق) تبدیل به ایالاتی از ایران شدند.

سورنا پس از شاه مقام اول کشور را داشت. وی ارد را به تخت سلطلنت نشانید و به سبب اصالت خانوادگی در روز تاجگذاری شاهنشاه ایران کمربند شاهی را به کمر پادشاه بست. او به هنگام گرفتن شهر سلوکیه نخستین کسی بود که برفراز دیوار دژ شهررفت و با دست خود دشمنانی را که مقاومت می‌کردند بزیر افکند.

سورنا در این هنگام بیش از 30 سال نداشت.اما متاسفانه سورنا هیچ بهره‌ای از پیروزی بزرگ خود نبرد. ارد شاهنشاه اشکانی ناجوانمردانه بجای قدردانی، سپهسالار دلاور ایرانی را به قتل رساند.

سورنا در زمان پادشاهی اشک سیزدهم، ارد اول اشکانی، سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان (نبرد حران) فرماندهی کرد و رومیان را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار به سختی شکست داد. در این جنگ کراسوس، پسرش و بیشتر سربازانش نابود شدند که این یکی از بزرگ‌ترین شکست رومی‌ها از ایرانیان در طول تاریخ بوده‌است.کراسوس که قصد داشت به تقلیداز اسکندر، ایران و هند را فتح کند، از سورنا، سردار ایرانی، شکست خورد و خود و اغلب سربازانش کشته شدند. 

برگرفته ازتاریخ ایران باستان - فرهنگ معین

منبع: http://prana.persianblog.ir/

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 19:44  توسط علیرضا مهرگان  | 

شرح درد تاریخ از دست رفته ایران زمین در ترانه خاک با صدای امیر آرام

این ترانه شرحی از داغ دل ایران زمین از تاریخ پرافتخارش هست. ترانه ای که حرفهای زیادی برای گفتن داره. اما مثل همیشه قلم ناتوان و کاغذ کوتاهه. افسوس که این مزرعه را آب گرفته....

شاعر: ادیب‌الممالک فراهانی

خواننده: امیر آرام

 

برخیز شتر بانا بر بند کجاوه                             کز شرق عیان گشت همی رایت کاوه

از شاخ شجر برخواست آوای چکاوه                   وز طول سفر حسرت من گشت علاوه

بگذر بشتاب اندر از رود سماوه                             در دیده ی من بنگر دریاچه ی ساوه

ماییم که از خاک بر افلاک رساندیم                     خاک عرب از شرق به اقصا گذراندیم

دریای شمالی را بر شرق نشاندیم                      وز بحر جنوبی به فلک گرد فشاندیم

در چین و خطن ولوله از هیبت ما بود                   در مصر و عدن غلغه از شوکت ما بود

در آندلس و روم عیان قدرت ما بود                         غرناطه و اشبیلیه در طاعت ما بود

امروز گرفتار غم و محنت و رنجیم                     در دام فرح باخته اندر شک و رنجیم *

با ناله و افسوس در این دیرستمکین *      چون زلف عروسان همه در چین و شکنجیم

هم سوخته کاشانه و هم باخته گنجیم          ماییم که در سوگ و طرب قافیه سنجیم

گفتیم به ویرانه هَزاریم به گلزار          

افسوس که این مزرعه را آب گرفته                        دهقان مصیبت زده را خواب گرفته

خون دل ما رنگ می ناب گرفته                               وز سوزش تب پیکر ما تاب گرفته

رخساره هنرگونه ی مهتاب گرفته                         چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته

ثروت شده بی مایه و صحت شده بیمار

ابری شده بالا و گرفته است فضا را                       وز دود و شرر تیره نمودست هوا را

آتش زده سکان زمین را و سما را                  سوزانده به چرخ اختر و در خواب نیاکان

ای واسطه ی رحمت حق بهر خدا را                        زین خاک بگردان ره طوفان بلا را

بشکاف زهم سینه ی این ابر شرربار

برخیز شتربانا بربند کجاوه                             کز شرق عیان گشت همی رایت کاوه

همی رایت کاوه

 

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 2:34  توسط علیرضا مهرگان  | 

دانلود کتاب

درود دوستان

در این بخش قصد دارم کتابهائی رو برای دانلود بزارم.. البته موضوع کتاب ها مختلف هستند.. دلیل گذاشتن این بخش در وبلاگ، فقط به خاطر افزایش فرهنگ کتاب خوانی در کشوره.. حتی دانلود یکی از این کتابها و خوندنشون توسط یک هموطن، برای من ارزشمنده.. شاید بتونم با این کار به کسی کمک کنم یا زندگی کسی رو متحول کنم. چون هیچوقت یادم نمیره که زندگی علیرضا مهرگان که خودم هستم به همین شکل، در یک اتفاق تصادفی متحول شد.

پنج نکته رو باید اینجا ذکر کنم.

۱.کتاب هائی که میزارم براتون، گلچینی از بهترین کتاب هائیه که خوندم. مطمئنم شما هم خوشتون میاد و درسهای زیادی از این نوشته ها میگیرید.

3.سعی میکنم کتاب ها رو به ترتیب اولویت برای ورود به دنیای پر فراز و نشیب کتاب خوانی و پیش گرفتن مسیر پر از هیجان زندگی بزارم..

۲.کتاب ها رو در mediafire براتون آپلود میکنم تا هم سرعت بیشتری در دانلود داشته باشید و هم از امکان ایست و ادامه دانلود بهره مند باشید..

4.این پست، هر چند وقت یکبار آپدیت میشه و کتابهای بیشتری در همین پست براتون میزارم.

5.شما هم میتونید کتابهای زیبائی که میشناسید رو برای من بفرستید یا اینکه اسم ببرید تا خودم لینک دانلودشو به اسم خود شما بزارم.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قسمت اول:

چون میخوام یکم سرتون از خوندن درد نگیره و کتابها یه خورده جذاب باشه براتون. اول از چندتا داستان زیبای هدایت شروع میکنم. فقط مراقب باشید. داستانهای صادق هدایت عزیز یکم شما رو از این دنیائی که دارین دور میکنه و وارد دنیای جدیدی میکنه که همه چیز براتون معنای تازه تری پیدا میکنن و یکم پوچ میشین. بنابراین خوندن این کتاب ها یه جور احساس مسئولیت رو براتون به وجود میاره. اگه ظرفیت دنیای جدید با کمی پوچی رو ندارید همین الان بیخیال شین و به طرف این کتابها نیاین. اما خوبی کتابهای افرادی چون صادق هدایت و کافکا و آلبرکامو اینه که دید جدیدی به زندگیتون میده که هم لذت و بزرگیه و هم درد و ناراحتی.

 

۱.نام کتاب: آبجی خانم                 نویسنده: صادق هدایت

توضیح مختصر: یکی از شاهکارهای صادق هدایت. هیچوقت برای من تکرارینبود. همواره با خوندنش تحت تاثیر قرار میگیرم. ۴ صفحه هست.

حجم: kb  ۷۶.۳۶                                پسوورد: alireza-mehrgan              

   

 

۲.نام کتاب: طلب آمرزش               نویسنده: صادق هدایت

توضیح مختصر: امان از آدمهائی که آدم بشو نیستند. ۶ صفحه هست.

حجم: ۸۷.۴۷  kb                             پسوورد: alireza-mehrgan                   

   

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 2:29  توسط علیرضا مهرگان  | 

سخنرانی کوروش در پیشاپیش ارتش ایران

سُخنرانی کوروش در پیشاپیش ارتش پارسیان که او برای کمک رساندن به کشور ماد در برابر تازش آشوریان فراهم آورده بود:
اکنون، اگر من از فروزه ها (صفات) و ویژگی هایِ نیکویِ شُما همچون دلاوری و بی باکی ستایش کِنم، در حالیکه به باژگونۀِ (عکس) آن باور داشته باشم، پس باید که خودم را بی اندازه فریب داده باشم. چونکه اگر هرکُدام از این ویژگی هایی که من در بارۀِ شُما برشِمُردم، دُرُست از آب در نیایند (تحقق نیابند)، بار ِشِکست بر دوش من خواهد بود. ولی شُما می بینید که من اَگُمان (مطمئن) هستم، هم به شَوَندِ (به علت) آزمون و اَروین (تجربه) خودم و هم از بهر (به علت) همراهیِ شُما با من و همچنین به فَرنودِ (به دلیل) نادانی و ناتوانی دُشمن، که این امیدهایِ خوشبینانه مرا نخواهند فریفت. بر این پایه، بُگذارید که با دلیری رهسپارِ کارزار شویم، چونکه ما آزاد از بدگمانی هستیم و بدونِ اینکه هرگونه چشمداشتِ بیدادگرانه ای به سرزمینِ دیگران داشته باشیم. چونکه، همانگونه که رُخداده است، دُشمن درهال پیشروی است، دُشمنان دارند به ناروا میآیند، و دوستانمان درخواستِ پُشتیبانی از ما کرده اند. پس، چه چیز سِزاوارتر از پِدافندی از خود است، و چه چیز والامَنِش تر از کُمک به دوستانمان میباشد؟”

بُنمایه:
زندگینامه-ی کوروش بزرگ آفریده-ی سُنُفونی آتنی نَسکِ یکم، بخش پنج

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 1:49  توسط علیرضا مهرگان  | 

منشور پارسوماش

بخشي از منشور پارسوماش از کوروش

بگذارید هرکس به آیین خویش باشد
زنان را گرامی بدارید
فرودستان را دریابید
وهرکس به تکلم قبیله ی خود سخن بگوید
آدمی تنها در مقام خویش به منزلت خواهد رسید
گسستن زنجیرها آرزوی من است
رهایی بندگان و عزت بزرگان آرزوی من است
شکوه شب و حرمت خورشید را گرامی میدارم
پس تا هست شب‌هایتان به شادی باشد و روزهایتان رازدار رهایی باد

این فرمان من است این واژه وصیت من است
او که آدمی را از ماوای خویش براند، خود نیز از خواب خوش رانده خواهد شد
تا هست هوادار دانایی وتندرستی باشید من چنین پنداشته ، چنین گفته ، وچنین خواسته‌ام


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 1:49  توسط علیرضا مهرگان  | 

سپاهيان ايران پيش به سوي قسطنطنيه

واحدهايي از ارتش ايران كه مامور تصرف قسطنطنيه (استانبول امروز) و پايان دادن به حكومت روميان بر گوشه شمال غربي آسيا شده بودند ششم نوامبر سال 608 ميلادي از كوههاي توروس (ترسوس واقع در جنوب غربي ترکيه امروز) گذشتند.
فرماندهي ارتش امپراتوري ايران پس از بازگرفتن سوريه، نيروهاي خود را دو دسته کرده بود؛ يك سپاه مامور تصرف همه فلسطين و دو سپاه راهي تصرف قسطنطنيه شده بودند و سپاهياني كه مامور تصرف قسطنطنيه شده بودند در اين روز ازكوههاي توروس گذشته بودند .
اين خبر، فوكاس Phocas امپراتور بيزانتين (روم شرقي) را سخت نگران كرد و در پي اين تزلزل و چند شكست پي در پي نظامي از ايران، كشورش دچار هرج ومرج گرديد به گونه اي كه هراكليوس حكمران رومي شمال آفريقا با كشتي خود را به قسطنطنيه رسانيد تا امپراتوري را نجات دهد. پس از رسيدن هراکليوس به قسطنطنيه مردم شهر به او پيوستند و فوكاس را گرفته و اعدام كردند. در آن زمان نه تنها ارتش ايران، بلكه طوايف آلوار و اسلاو نيز از شمال، قسطنطنيه را تهديد مي كردند.
سپاه ديگر ايران پس از تصرف همه فلسطين از جمله اورشليم (بيت المقدس)، صليب اصل را از اين شهر به تيسفون فرستاد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 1:48  توسط علیرضا مهرگان  | 

همه قلمرو امپراتوري روم در آسيا به تصرف ايران درآمد

پس از پيروزي درخشان ايران در جنگ سال 53 پيش از ميلاد در منطقه حرّان (كارهه) كه ضمن آن كراسوس از اعضاي سه گانه شوراي عالي رياست بر روم و پسرش كشته و هفت لژيون رومي منهدم شد، «ارد Orod» شاه وقت ايران از دودمان اشكاني به مداخله در امور روم پرداخت و اين مداخله در جريان جنگ داخلي روميان (سال 49 تا 44 پيش از ميلاد) به اوج خود رسيد و شاه ايران هردم از يكي از سرداران رومي كه بر سر كسب قدرت با هم مي جنگيدند حمايت و وعده كمك نظامي و اعزام سرباز مي داد و آتش اختلاف را شعله ور مي ساخت .
     «ارد» پس از فروكش كردن اختلاف ژنرالهاي رومي و سپس ترور سزار ژوليوس در سناي روم، تصميم گرفت پيش از آنكه روميان در صدد حمله به قلمرو ايران برآيند كه قابل پيش بيني بود باقيمانده متصرفات روم در آسيا را بگيرد و جاي پاي براي روميان در شرق مديترانه (اصطلاحا «لوانت Levant») باقي نگذارد. «ارد» با اين هدف، پسر خود «پاكر كه رومي ها پاكروسPacorus نوشته اند» را با نيمي از ارتش ايران به سوريه فرستاد و اين سپاه در جنگي كه هفتم نوامبر سال 40 پيش از ميلاد روي داد و ضمن آن ژنرال رومي «دسيديوس ساكسا» فرماندار سوريه كشته شد روميان را شكست داد و روز بعد (هشتم نوامبر) بار ديگر سوريه از آن ايران شد. در اين عمليات پنج هزار سرباز رومي اسير شدند. تلفات روميان بيش از 11 هزار كشته نوشته شده است. «پاكر » سپس فلسطين و آنگاه حاشيه غربي آسياي صغير (نواحي ساحل غربي تركيه امروز)را متصرف شد و جاي ديگري براي امپراتوري روم در آسيا باقي نماند. «ارد» پس از اين پيروزي به مهستان (سناي ايران) پيشنهاد داد كه «پاكر» فرماندار مناطق متصرفه شود كه پيشنهاد به تصويب رسيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 1:44  توسط علیرضا مهرگان  | 

بپا خیزی استاذسیس استقلال طلب ایرانی

درجريان بپاخيزي ايرانيان، با هدف نجات وطن از سلطه عرب ها، هشتم ژوئن سال 767 ميلادي (سال 150 هجري قمري) استاد سيستاني (استاذسيس) مبارزه خودرا علنی ساخت و رسما پرچم استقلال ايران را در خاور ايرانزمين به اهتزاز درآورد و اکیدا از هموطنان خواست كه با عرب ها قطع معاشرت و با فرستادگان و منصوبان خليفه بغداد همكاري نكنند. وي در آن زمان با صدها هزار هواخواه، قدرت اول در سيستان، هرات، فره، قهستان تا بادغيس بود. اين خبر كه به گوش منصور خليفه عباسي وقت رسيد، خازم بن خزيمه - ژنرال عرب را مامور جنگ با استاد سيستاني و پيروانش كرد. در جنگي كه روي داد، با وجود وارد آمدن تلفات سنگين به نيروهاي خليفه و كشته شدن يكي از سرداران معروف او، سرانجام پيروان استاد شكست خوردند. سپس استاد و افراد خانواده اش نيز با نيرنگ و فريب به دام خليفه افتادند كه بعدا دستور اعدام مردان آنان را صادر كرد. هنوز چراغ قيام استاد سيستاني خاموش نشده بود كه هاشم حكيم (المقنع) پرچم استقلال خواهي و آزادي ايران را به دست گرفت. پيش از استاد سيستاني ـ ابومسلم، عبدالله مقفع و ديگران قيام كرده بودند. ايرانيان از خلفاي بغداد و قبلا دمشق كه يك روز با اين و آن دوستي، و روز بعد اعدامشان مي كردند بيزار بودند زيرا كه اين روش خلاف منش ايراني بود. منصور كه با اين رشته قيام ها رو به رو شده بود به منظور آرام كردن ايرانيان و محبوب ساختن خود، دستور داد كه جشن هاي ايراني (نوروز، مهرگان و ...) در دربار او احياء و برگزار و تشريفات سلطنتي ساسانيان عينا در دستگاه حكومتي بغداد رعايت شود و نيز «خيزران» دختر استاد سيستاني را به نكاح پسرش مهدي درآورد. سالها بعد، مقامات بغداد با هدف جلب علاقه مندي ايرانيان شايع كردند كه هارون الرشيد محصول ازدواج مهدي با خيزران است. اين شايعه مورد تاييد همه مورخان نيست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 19:56  توسط علیرضا مهرگان  | 

تشریح نشان ملی "فروهر"

نشان فروهر

از آنجایی که هر کشور و ملتی نشانه و سمبولی ویژه از خود دارند

- ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که سمبولی بسیارشگفت انگیز و سراشر از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جای گذاشته اند که با اندوه فراوان بسیاری از ما ایرانیان از آن نا آگاه هستیم . این نشان ” فره وشی” یا ” فروهر” نام دارد که قدمت آن بیش از ۴۰۰۰ سال تخمین زده شده است . تاریخچه فره وشی ی افروهر به پیش از زایش زرتشت بزرگوار این پیر و فیلسوف خرد و فرهنگ و دانش جهان باز میگردد .

سنگ نگاره های شاهنشاهان هخامنشی در کاخهای پرسپولیس و سنگ نگاره های شاهنشاهان ساسانی همه حکایت از آن دارد . نکته بسیار شگفت انگیز این نشان ملی ما ایرانیان آن است که تک تک این نشان دارای مفهوم دانشی نهفته است .


 

 


 

اینک به تشریح این نشان ملی می پردازیم :

۱-    قرار دادن چهره یک پیرمرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخص نیکوکاری و یکتا پرستی دارد که رفتار و ظاهرمرتب وپسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می نهادند .

۲-    دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش “دادار هستی اورمزد” خدای واحد ایرانیان دارد که زرتشت در ۴۰۰۰ سال پیش آنرا به جهان هدیه نمود .

۳-    چنبره ای ( حلقه ای ) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته میشود و انسان باید خدای واحد را ستایش کند و همیشه در همه امور وی را ناظر بر کارهای خود بداند . مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را برگرفته شده از همین چنبره میدانند و آنرا یک سنت ایرانی میدانند که به جهان صادر شده است . زیرا زن و شوهر نیز با دادن چنبره ( حلقه ) به یکدیگر پیمانی را با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند .

۴-    بالهای کشیده شده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میان انسانهاست و در نهایت امر رسیدن به اورمزد دادار هستی خدای واحد ایرانیان است

۵-    سه قسمتی که روی بالها به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پیر خرد و دانش جهان “اشو زرتشت” دارد . که بی شک میتوان گفت تا میلیون سال دیگر تا جهان در جهان باقی باشد این سه فرمان پابرجاست و همیشه الگو و راهنمای مردمان جهان است . این سه فرمان که روی بالهای فروهر نقش بسته شده همان کردار نیک – گفتار نیک – پندار نیک ایرانیان است .

۶-    در میان کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره ( حلقه ) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به ” دایره روزگار” و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این چنبره روزگار روشی را برای زندگی برگزینند که پس از مرگ روحشان شاد و قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد .

۷-    دو رشته از چنبره ( حلقه ) به پایین آویزان شده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران دارد . یکی سوی راست و دیگری سوی چپ . نخست ” سپنته مینو” که همان نیروی الهی اهورامزدا است و دیگری “انگره مینو” که نشان از نیروی شر و اهریمنی است . انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده می شود و نابود خواهد شد . پس اگر از کردار نیک – گفتار نیک – پندار نیک پیروی کند همیشه نیروی سپنته مینو در کنار وی خواهد بود و او به کمال خواهد رسید و هم در این دنیا نیک زندگی خواهد کرد و هم در دنیای پسین روحش شاد و آمرزیده خواهد بود .

۸-    انتهای لباس پیرمرد سالخورده باستانی ایران که قدمتی بیش از ۴۰۰۰ سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نیک – گفتار نیک – پندار نیک دارد . پس تنها و زیباترین راه و روش نیک زندگی کردن و به کمال رسیدن از دید اشو زرتشت همین سه فرمان است . که دیده می شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهای زرتشت بوده است را برای خود برگزیده است و خرافات و عقاید پوچ را به دور ریخته است .این تنها گوشه ای از آثار نیاکان گرامی ماست که امروز وظیفه ماست از آن پاسداری کنیم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 19:51  توسط علیرضا مهرگان  | 

روزي كه بهرام گور، شاه ايران شد

در پي كشته شدن يزدگرد يكم شاه ساساني وقت با لگد اسب در نزديكي نيشابور در نهم نوامبر 420 ميلادي، هجدهم نوامبر اين سال بهرام پسر کوچکتر او خود را بهرام پنجم شاه ايران خواند. شاپور برادر بزرگ بهرام قبلا در يك درگيري كشته شده بود و «نرسي» برادر مياني، مقام پادشاهي را نمي پذيرفت و بزرگان ايران با شاه شدن بهرام (معروف به بهرام گور) موافق نبودند. يكي از دلايل مخالفت بزرگان اين بود كه مادر او سوشندخت، يك بانوي ايراني يهودي بود. بزرگان ايران (و به نوشته مورخان اروپايي: طبقه گرنديز، و يا گراندس) در دوران سلطنت 21 ساله يزدگرد نسبت به پيروان اديان ديگر، بسيار حساس شده بودند زيرا كه يزدگرد وسيعا به مسيحيان قلمرو ايران آزادي مذهبي و اجازه تاسيس كليسا و حتي تبليغ داده بود. بزرگان وقت ايران از آن هراس داشتند كه بهرام با داشتن مادري يهودي، در مورد آزادي مذهب، سياست پدر را ادامه دهد. به علاوه، آموزگار نظامي او، منذر ابن نعمان (حكمران حيره، و در آن زمان منطقه اي وسيع در جنوب عراق امروز شامل بخشي از كشور سعودي امروز و كويت كه طايفه لخميون در آنجا زندگي مي كردند و «عربستان ايران» خوانده مي شد) يك مسيحي بود. با اين تصور، بزرگان ايران شاهزاده اي به نام «خسرو» را به عنوان شاه اعلام كردند. ولي بهرام كه مردي نظامي و دلاور بود و در ارتش هواداران فراوان داشت بر آنان غلبه كرد. درباره شاه شدن بهرام داستانسرايي بسيار شده است، ازجمله اين كه تاج سلطنتي را ميان دو شير قرار دادند تا هركدام (بهرام و يا خسرو) كه آن را به دست آورد؛ شاه شود كه بهرام به ميان شيرها رفت و تاج را ربود!.
بهرام پس از نشستن برتخت شاهي، سياست پدر (دادن آزادي مذهبي) را در پيش نگرفت و به خواست موبدان به آذربايجان رفت و نسبت به آتشكده «آذرگشنسپ» مستقر در منطقه گزن (جزن) اداي احترام كرد. بهرام كه 17 سال و چند ماه سلطنت كرد، براي راضي نگهداشتن موبدان، حتي خودمختاري تاريخي ارمنستان (از زمان داريوش بزرگ) را لغو كرد و آن را به صورت يك ساتراپي (استان) درآورد. بيشتر ارمنيان از ديرزمان مسيحي شده بودند. بهرام روميان را هم كه درصدد حمايت از مسيحيان قلمرو ايران برآمده بودند، در جنگ شكست سخت داد و هپتالها را از مرزهاي شمال شرقي ايران (مرزهاي منطقه سغديانا = تاجيكستان و در آن زمان شامل منطقه بلخ، دره پنجشير و همه فرارود: بخارا، سمرقند، خوارزم و ...) بيرون راند. بهرام در سال 438 ميلادي در جريان شكار «گور» ناپديد شد و ايرانيان نزديك به دو سال او را زنده مي پنداشتند و شاه تازه انتخاب نكردند. برخي از مورخان حدس زده اند كه به باتلاقهاي زاينده رود فرو رفته باشد. فردوسي درباره مرگ بهرام گفته است: بهرام كه گور مي گرفتي همه عمر ـ ديدي كه چگونه گور بهرام گرفت.
طبري مورخ شهير ايران (متولد آمل مازندران) از بهرام پنجم به عنوان شاهي آبادگر نام برده كه هرجا كه توانسته بود باغ ملي (بوستان عمومي) و ساختمان دولتي به وجود آورده بود. كاخ ساسانيان در سروستان (استان فارس) از يادگارهاي دوران بهرام پنجم است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 15:21  توسط علیرضا مهرگان  | 

رکسانه، دختری که قربانی عشق اسکندر شد

رکسانه همسر ایرانی اسکندر مقدونی
رکسانه
دختر (کوهورتانوس) فرمانروای سغد از ولایات ایران که در نزدیکی سمرقند کنونی قرار دارد، بود. رکسانه یعنی ستاره کوچک! سیزده ساله است که اسکندر ایران را به خاک و خون می‌کشد.
اسکندر مقدونی چهره نام آشنای تاریخی است که داعیه فتح جهان را در سر دارد. در دوران فرمانروایی 13 ساله اش سرزمین‌های بسیاری را تصرف می‌نماید که با توجه به امکانات آن زمان ابعاد وسیعی داشته. تنها با یک نگاه به باقیمانده کاخ آناهیتا، تخت جمشید کافیست تا نفرت عظیم ایرانیان را نسبت به اسکندر درک کنیم! اسکندر وقتی که وارد تخت جمشید شد و این همه شکوه و ثروت را دید دستور داد که هر چیز را که می‌توانند با خود ببرند و هر چیز را که نمی‌توانند نابود سازند.

داریوش سوم
آخرین پادشاه ایران تنها فرار می‌کند و توسط یکی از امیران ولایات کشته می‌شود. اسکندر ایران را فتح می‌کند،  سغد را فتح می‌کند.
کوهورتانوس خواست ضیافتی برای اسکندر با تجملات مشرق ‌زمین بدهد و با این مقصود ۳۰ نفر از دختران خانواده‌های درجهٔ اول سغدیان را باین ضیافت طلبید. دختر خود والی هم جزو آنها بود.
رکسانه از حیث زیبایی و لطافت مثل و مانند نداشت و بقدری دلربا بود که در میان آنهمه دختران زیبا توجه تمام حضار را بخود جلب می‌کرد.
در شب میهمانی که پدر رکسانه (کوهورتانوس) برای پذیرفتن شکست و به افتخار اسکندر برپا می‌کند. رکسانه بر طبق سنن ایرانی با رو بنده می‌رقصد. رکسانه مجبور می‌شود طبق خواست اسکندر روبنده را بر دارد... کاری که در تمام عمرش نکرده.
اسکندر که مست بادهٔ عنایتهای اقبال و ابخرهٔ شراب بود عاشق وی گشت.
گویند: «پادشاهی که زن داریوش و دختران او یعنی زنانی را دیده بود که کسی جز رُکسانه در وجاهت بآنها نمی‌رسید، در این‌جا عاشق دختری شد که نه در عروقش خون شاه جاری بود و نه از حیث مقام می‌توانست قرین آنها (یعنی زن داریوش و دختران او) باشد»
بزودی اسکندر بلند و بی‌پروا گفت: لازم است مقدونیها و پارسیها با هم ازدواج کنند و این یگانه وسیله‌ایست برای اینکه مغلوبین شرمسار و فاتحین متکبر نباشند.بعد برای آنکه این فکر خود را ترویج کند آشیل پهلوان داستانی یونان را که از نیاکان خود میدانست مثل آورده گفت مگر او یکی از اسراء را ازدواج نکرد؟ بنابراین مقدونیها نباید ازدواج زنان پارسی را برای خود ننگ دارند. پدر رُکسانه از این سخنان اسکندر غرق شادی گردید و بعد اسکندر از شدت عشق در همان مجلس امر کرد موافق عادات مقدونی نان بیاورند و آن را با شمشیر بدو نیم کرده نیمی ‌را خودش برداشت و نیم دیگر را به رُکسانه داد تا وثیقهٔ زناشویی آنان باشد. مقدونیها را این رفتار اسکندر خوش نیامد زیرا در نظر آنان پسندیده نبود که یک والی پارس پدرزن اسکندر گردد ولی از زمان کشته شدن کلیتوس سرداران مقدونی از اسکندر می‌ترسیدند و هر آنچه از او سر می‌زد با سیمای خوش تلقی می‌شد.
رکسانه میان تنفر نسبت به یک غاصب و عشق نسبت به یک همسر می‌ماند....
کم کم مانند همه زنان ایرانی عشق به همسر و وفاداری در رکسانه جان می‌گیرد. او عاشق می‌شود! و اسکندر عشق تمام لحظات رکسانه می‌گردد. اما صد افسوس که اسکندر تنها به تصرفاتش می‌اندیشد و وظیفه ای که خدایان بر عهده او گذاشته اند برای رسیدن به آخر دنیا! و رکسانه در این میان قربانی یک عشق است!رکسانه پا به پای اسکندر به هند می‌رود! باران‌های سیل آسا را تحمل می‌کند! پیکر‌های بیجان کشته‌ها را می‌بیند! درد و رنج سر بازان و شورش آنها با اسکندر را می‌بیند! در سختی‌ها در کنار اسکندر و در خوشی‌ها هم چون بیگانه ای با او رفتار می‌شود! و اسکندر در این میان شخصیتی دو گانه دارد. زمانی دلپذیرترین رفتار را با رکسانه دارد و زمانی او را از خود می‌راند.......
رکسانه زجر می‌کشد....دو رویی می‌بیند.......نیرنگ‌ها را می‌چشد......جفای عشقش را می‌بیند....... زخمی‌شدن اسکندر را تحمل می‌کند......اما در این میان رکسانه باز هم رکسانه است....
تحول شگرف فکری اسکندر شورش سربازان و خواهش رکسانه او را از هند ناامید بازمی‌گرداند.....اسکندر خسته از جنگ و زخم خورده از شورش سربازانش به سوی ایران باز میگردد......و اینبار باز رکسانه به دور از رفتار‌های درباری یک ملکه در کنار اسکندر و با پای پیاده از کویر می‌گذرد......به ایران باز می‌گردد.....
اما.....اینبار......اسکندر به دلیل مصالح کشور گشایی زخم جان فرسایی به روح رکسانه وارد می‌کند......
اسکندر به شوش رفت و در آنجا با "استاتیرا" دختر کوروش ازدواج می‌کند....و دستور می‌دهد هم زمان با او هشتاد نفر از سرداران سپاهش با شاهزاده‌های ایرانی ازدواج کنند!!!!!
در شب ازدواج اسکندر رکسانه طفلی را که در بدن داشت از دست می‌دهد.....رکسانه باز هم در کنار اسکندر می‌ماند!!!! حتی پس از ازدواجش.....اسکندر استاتیرا را در شوش باقی می‌گذارد و رکسانه را با خود به اکباتان می‌برد.....
از آنجا با اینکه منجمان ورود به بابل را نحس می‌دانند اسکندر به بابل می‌رود....اسکندر که می‌دانسته راهی به پایان عمرش ندارد در آخرین روزها با رکسانه وداع می‌کند واسکندر در واقع در باغ‌های معلق بابل اعتراف می‌کند که همچنان عاشق رکسانه است!!! اسکندر حتی به رکسانه می‌گوید که بعد از مرگش دستور قتل استاتیرا بدهد که سودایی برای جانشینینی اسکندر در سر نپروراند......
در بابل عشق ابدی رکسانه (اسکندر) بر اثر بیماری مرموزی جان می‌سپارد و اسکندر با همه قدرتش به آغوش خاک می‌رود.....در حالیکه رکسانه ولیعهد او را به دنیا می‌آورد....ولیعهدی که هرگز پادشاهی نکرد.....
از آن پس المپیاس مادر اسکندر از ركسانه و پسرش حمایت می‌کرد. تا اینکه المپیاس بدست کاساندروس بقتل رسید.رکسانه به جرم پایبندی به عشق اسکندر، اسیر کاساندروس و قربانی دسیسه‌های سیاسی امپراتوری اسکندر شد که می‌خواهد قدرت پدر به پسر نرسد.........
كاساندر چون ديد كه اسكندر چهارم پسر اسكندر، بزرگ شده و در مقدونيه گفتگو ازين است كه او را از محبس بيرون آورده بر تخت بنشانند، از عاقبت اين كار ترسيد و نابودی خود را در آن می‌ديد. بنابراين به گلوسیاس رئيس محبس نوشت كه سر ركسانه و اسكندر را ببرد و تن آنها را پنهان دارد و چنان كند كه اثرى از اين دو قتل نماند.
اين امر اجرا شد و به ركسانه و پسرش در حدود ۳۰۹ ق.م. زهر داده شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 15:19  توسط علیرضا مهرگان  | 

سخنان بابک در هنگام اعدام شدن

تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه ! این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی . من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت.من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد.


 

گذری بر زندگی شگفت انگیز و میهن پرستانه بابك خرمدین

خَرَّم در زبان پارسي هر چيزي است كه خوشي و شادي و لذت را براي انسان فراهم آورَد. اينكه بهار و باغ و بوستان را  خُرَّم  گوئيم به اين دليل است كه مايه‌ي شادي و نشاط‌اند. خُرَّم‌دين، و بصورت امروزينش  دينِ خُرَّم  بمعناي ديني است كه مايه‌ي شادي و خوشي و لذت است. تعريف دين به اين مفهوم در جاي‌جاي گاتاي زرتشت آمده است، و سپس مزدك دين را به اين نحو تعريف كرد كه دين بخاطر سعادت و لذت بشر در اين جهان و جهان ديگر وضع شده است. مؤلف كتاب البدء والتاريخ مينويسد كه پيروان زرتشت ميگويند:  هرچه انسان خرمي بيشتري بطلبد اندوه اهريمن بيشتر ميشود و اهريمن بيشتر درصدد جنگيدن با انسان برمي‌آيد ؛ و در تعريف عقايد خرم‌دينان مينويسد كه  آنها هرچه باعث شادي و لذت باشد و طبيعت انسان به آن علاقه داشته باشد و زياني به كسي نرساند را مباح ميدانند

معنی واژه بابک در واژه نامه پهلوی - اوستایی استاد بهرام فره وشی از پاپک گرفته شده است که پدر عزیز و کوچک معنی می دهد . یکی از بزرگان سرزمین ایران از نیای ساسان نیز بوده است . متاسفانه پان ترکهای بی سواد دست به جعل نام این بزرگ مرد ایران زده اند و در سایتهای خود از او به عنوان قهرمان ترکان نام می بردند و او را از ترکستان و مغولستان که سرزمین ترکها می باشد خوانده اند . ولی خوشبختانه نام و معنی وی صددرصد ایرانی و از دودمان آذری-ايرانی است و این حرکات فقط کوته فکری آنها را نشان می دهد . پاپک خرمدین آذری از سرزمین آریایی مادهای آذربایجان کجا و بای بک ساختگی عده بچه تجزیه طلب از نوادگان وحشی چنگیز خان مغول کجا ؟!؟!؟


بابك از خانواده‌اي آذربايجاني بود، گويا مسلمانش كرده بودند و نام عربيش  حسن  بود. جنبشي كه بابك در آذربايجان آغاز كرد و رسما نام  جنبش خرم‌دينان  برخود داشت، يك ايدئولوژي مشخصي را مطرح كرد كه هدفش براندازي نهائي سلطه‌ي عرب و برقراري مساوات انساني در ايران و تأمين خوشيي براي همگان بود. ابن حزم مينويسد كه  ايرانيان ازنظر وسعت ممالك و فزوني نيرو برهمه‌ي ملتها برتري داشتند، و خود را برترين ذات بشري ميدانستند و به خود لقبِ آزادگان داده بودند و اقوام ديگر را بندگان خودشان ميشمُردند. چون دولتشان برافتاد و عرب كه نزد آنها دونپايه‌ترين قوم جهان بود برآنها مسلط گرديد اين امر برآنها گران آمد و خود را با مصيبتي تحمل‌نشدني روبرو يافتند، و برآن شدند كه با راههاي مختلف به جنگ اسلام برخيزند. ولي هربار خدايتعالي حق را نصرت داد. ازجمله رهبران آنها سنباد، مقنع، استادسيس، بابك، مازيار و ديگران بودند

نام  خرم‌دين  كه
به پاخاستگانِ ايراني براي اين جنبش برگزيده بوده‌اند به روشني نشان ميدهد كه اين يك جنبش مزدكي بوده و همه‌ي شعارها و برنامه‌هاي مساوات‌طلبانه و ضد بهره‌كشي مزدك را دنبال ميكرده است. ابن حزم تصريح ميكند كه  خرم‌دينانِ پيرو بابك يك فرقه‌ي مزدكي بودند . اساس تعاليم مزدك برآن بود كه مردم بايد هم دراين دنيا و هم دردنياي ديگر به سعادت و لذت دست يابند؛ يعني هم دراين دنيا با كسب وكار وكشاورزي و صنعتْ براي خودشان بهشت بسازند، و هم با انجام كارهاي نيكو و خودداري از كارهاي بد رضايت خدا را حاصل كنند تا درآخرت به بهشت بروند.  نيك  در تعاليم مزدك عبارت بود ازگفتار وكرداري كه به خود يا ديگري منفعتي برساند و سعادتي فراهم آورَد؛ و  بد  عبارت بود ازگفتار يا كرداري كه به خود يا ديگران آسيب و گزند وارد آورد يا سبب محروميت شود. ابن‌النديم در وصف يكي از ايرانيانِ مزدكي مقيم بغداد به نام  خسرو ارزومگان  كه ويرا  پيرو مذهبي شبيه مذهب خرم‌دينان  ناميده، مينويسد كه به پيروانش دستور ميداد بهترين لباسها بپوشند، و خودش نيز بهترين لباسها مي‌پوشيد و به آن افتخار ميكرد

مركز فعاليت بابك در آذربايجان بود كه جماعتي از عربها در شهرها
و روستاهايش اقامت گرفته بودند. هدف او از ميان بردن سلطه‌ي اربابانِ عرب بود كه نزديك به دوقرن مردم آذربايجان را تاراج ميكردند. قبايل عرب همراه با فتوحات عربي به درون آذربايجان سرازير شدند. بلاذري درباره‌ي سرازير شدنِ عربها به آذربايجان در زمان عثمان و امام علي، مينويسد  بسياري از عشاير عرب از بصره وكوفه و شام به آذربايجان سرازير شدند و هرگروهي برهرچه از زمين توانست دست يافت و مصادره كرد، و بعضي‌شان زمينهائي را از عجمها خريدند و روستاهائي نيز به اين عشاير واگذار شد، و مردم اين روستاها به مُزارعينِ اينها تبديل شدند

نهضتِ بابك خرم‌دين از
يك‌جنبه‌اش ت بود براي كوتاه كردن دستِ اربابانِ عرب از ادامه‌ي ستمهاي بي‌حد و حصري كه به مردم ميكردند، و پاكسازي ايران از ستمِ عربها، و به دنبالِ آن، احياي آئين ايراني و برقراري نظامي برمبناي تعاليم مساوات‌گرا و شادي‌طلبِ مزدك

آغاز نهضت بابك در آذربايجان را سال ١٩٤خ ذكر كرده‌اند. در مدت كوتاهي
سراسر روستائيان نيمه‌ي غربي ايران به نهضت خرم‌دينان پيوستند. طبري مينويسد كه  مردم روستاهاي نواحي اصفهان و همدان و ماهسپيدان و مهرگان‌كدك و جز اينها نيز به دين خرم‌دينان درآمدند . نخستين درگيري ناكامِ سپاهيان دولت عباسي و بابك درسال ١٩٨خ گزارش شده و خبر از شكست سپاه عباسي مي‌دهد. دومين درگيري ناكامِ سپاه عباسي و بابك درسال ٢٠٠خ بود كه بخش اعظم سپاهيان عباسي را بابك در غربِ ايران- نزديكي‌هاي همدان- كشتار كرد. اعزام نيروهاي عباسي به جنگ بابك درسراسر سالهاي ٢٠٠- ٢٠٦خ تكرار شد و هربار از بابك شكست يافتند. در سال ٢٠٣خ در دو نبرد بزرگ، دوتن از فرماندهان برجسته‌ي دولتِ عباسي به قتل رسيدند؛ و يك فرمانده برجسته نيز شكست يافته فرار كرد. در سال ٢٠٦خ يك افسر برچسته‌ي عرب با سِمَتِ والي آذربايجان اعزام شد و سپاه بزرگي در اختيارش نهاده شد تا به‌كار بابك پايان دهد. اين مرد نزديك به دوسال با بابك درگير بود، و در خردادماه ٢٠٨خ دركنار روستاي بهشتاباد كشته شد و بخش اعظم سپاهش قتل عام شدند

خليفه‌ي عباسي در اواسط تابستان ٢١٢خ چندين لشكر به غرب ايران
فرستاد، كه به گزارش طبري شصت هزار تن از روستائيان ناحيه‌ي همدان را قتل عام كردند، ولي بابك توانست شكستهاي سختي بر اين نيروها وارد سازد و با تلفات و شكست به بغداد برگرداند. به دنبال اين شكستها، خليفه تصميم گرفت كه امر مقابله با بابك را به يك افسرِ مانوي مذهبِ نومسلمان ايراني معروف به  افشين ، از خاندان فئودالِ سنتي حكومتگرانِ اشروسنه (اكنون در تاجيكستان) واگذارد. چنانكه ميدانيم، ضديت مانوي‌ها با مزدكي‌ها در ايران يك ضديتِ تاريخي بود، زيرا مانوي‌ها پيروان آئينِ  اندوه  بودند و مزدكي‌ها پيروان آئين  شادي . افشين چندي پيش براي سركوب شورشهاي مصر اعزام شده بود و مأموريتش را به نحوي بسيار پسنديده انجام داده بود و هنوز در مصر بود. اورا خليفه فراخوانده به مقابله‌ي خرم‌دينان گسيل كرد. افشين درناحيه‌ي همدان مستقر شد و در غرب و مركزِ ايران از همدان و آذربايجان تا اصفهان و ري، با بزرگان روستاها (دهخدايان) مذاكراتي انجام داد كه برآورنده‌ي خواسته‌هاي روستائيان بود و روستائيان را به مرور زمان ازگرد بابك پراكنده كرد. اموال انبوهي كه خليفه براي افشين مي‌فرستاد دراين راه كارسازي بسيار كرد.
افشين پس ازآنكه اوضاع غرب ايران را در خلال يك‌سال و نيم با تدبير و نرمش و مدارا و تشر و تهديد و هداياي نقدي (كه به دهخدايان ميداد) آرام كرد، براي به دام افكندنِ بابك نقشه چيد. كارواني با محموله‌ي امداد مالي و غذائي از بغداد عازم اردبيل شد تا به دژي كه محل استقرار سپاهيان خليفه بود تحويل دهد. بابك بي‌خبر از دامي كه افشين برايش چيده بود، تصميم گرفت كه ..............

برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 15:18  توسط علیرضا مهرگان  | 

آیین زناشويي در ايران باستان

آیین زناشويي در ايران باستان
در كيش ايران باستان زناشويي به منظور زندگي خوش و خرم و اتحاد و اتفاق و ازدياد نفوس و تشكيل خانواده چنان بر پايه صحيح و محكم استوار بوده كه خود به خود ضامن بقا و دوام زندگي مشترك بود و مهر ومحبت را بين زن و شوهر براي هميشه برقرار مي ساخت.زرتشت در گات ها يسنا پنجاه و سه بند به پسران و دختراني كه مي خواهند با هم پيمان ازدواج ببندند اندرز مي دهد كه اي دختران شوي كننده و اي دامادان ،اينك بياموزم و آگاهتان كنم .با غيرت از براي زندگاني پاك منشي بجوشيد.هر يك از شما بايد در كردار نيك از ديگري پيشي جويد و از اين راه زندگاني خود را خوش و خرم سازد.در كيش زرتشتي از لحاظ نظم به كارهاي دنيا و محكم ساختن يگانگي و جلوگيري از فساد اخلاقي ،در مورد زناشويي تاكيد زياد گرديده و اين كار به خوبي ستوده شده است.چنانكه در فرگرد چهارم بند چهل و هفت ونديداد اهورامزدا مي گويد:"اي اسپيتمان زرتشت هر آينه ،من مرد زندار را بر مرد بي زن و مرد حانه دار را بر مرد بي خانمان ترجيح مي دهم."باز در فقره چهل و چهار مي گويد:"وظيفه هر شخصي است كه برادران همكيش خود را در كسب مال و داشتن همسر راهنمايي و مساعدت كند."در دين زرتشت كمك كردن براي ازدواج كساني كه به سن بلوغ رسيده و به علت ناداري بي همسر مانده اند،از كارهاي خوب و پرثواب شمرده مي شود.

عقد و ازدواج
در دين زرتشت عقد و ازدواج به پنج گونه انجام مي گيرد.
1.    پادشاه زني-اين ازدواج عبارت از اين است كه پسر و دختر براي نخستين بار با رضايت والدين خود با يكديگر ازدواج كنند.
2.    ايوك زني (يگانه-منحصر به فرد)-يعني مردي بخواهد با يگانه دختر پدري ازدواج كند.چون دختر نميتواند دارايي خانه پدر را به خانواده ديگر منتقل كند،موظف است كه پس از ازدواج،نخستين پسر خود را به جاي فرزند پدرش قرار داده دارايي را به او بسپارد تا از انقراض خانواده پدرش جلوگيري كند.چنين زني را ايوك زني مي گويند.
3.    چاكر زني-اين ازدواج در مورد زن يا مرد بيوه است كه بخواهد پس از در گذشت همسر اول همسر ديگر انتخاب كند.چون برابر كيش زرتشتي ،جفت اول در گيتي و عالم پس از مرگ همسر شخص است و مقام پادشاه را دارد،لذا همسر دوم در عالم ديگر،مقام چاكر را در برابر همسر اول خواهد داشت.همچنين وقتي كه مرد بخواهد براي دارا شدن فرزند با رضايت زن اول همسر ديگري اختيار كند.زن دوم نيز در مقابل زن اول مقام چاكر زني را خواهد داشت،يعني در خقيقت به منزله چاكر و خدمتكار است.
4.    خودسر زني-اين ازدواج عبارت است از اينكه دختر و پسر بالغ پيش از رسيدن به بيست و يك سالگي بخواهند بدون رضايت پدر و مادر خود با يكديگر ازدواج كنند،در اين صورت موبد حق دارد صيغه عقد را جاري سازد ،ولي مادامي كه نارضايتي اولياي آنها باقي است،اين زن و شوهر از ارث محروم خواهند بود.
(دختر در شانزده سالگي و پسر در هجده سالگي ميتواند با رضايت اولياي خود ازدواج كند).
5.    ستر زني-اگر زن و شوهري بچه دار نشوند و بچه اي را از سر راه برداشته يا از قوم و خيشان بي بضلعت گرفته به فرزندي قبول كنند،در مورد اين بچه وقتي كه بزرگ شد مانند ايوك زني عمل ميشود،بدين طريق كه اولين پسر آن دختر خوانده،فرزند پدر خوانده محسوب مي شود و پس از فوت پدر خوانده ،صاحب دارايي و املاك خواهد شد.

موانع زناشويي
زناشويي در ميان خويشاوندان در موارد زير ممنوع است:
1.    نسبت به زن-نزديكتر از پسر عمو و پسر خاله و پسر دايي و همچنين پدر خوانده،برادر خوانده و پسر شوهر جايز نيست.
2.    نسبت به مرد-نزديكتر از دختر عمو و دختر عمه ودختر دايي و نيز مادر خوانده،و دختر خوانده را به زني گرفتن جايز نيست.
3.    نسبت به زن و مرد-در مورد برادران يا خواهران رضاعي بطور كلي موانع مزبور جاري است.
در مورد مهريه-در كيش زرتشتي چون رهايي اختياري نيست ، به اين جهت براي زناشويي مهريه اي قيد نميشود.

امكان فسخ زناشويي يا رهايي
1.    يكي از طرفين ديوانه بوده يا اختلال حواس داشته باشد در صورتي كه طرف ديگر آگاه نبوده باشد،بنا به تقاضاي طرفي كه سالم است ازدواج قابل فسخ است.
2.    هرگاه شوهر عنين بوده و مردي نداشته باشد زن ميتواند تقاضاي طلاق كند.
3.    هر گاه ثابت شود زن مرتكب زنا شده،شوهر ميتواند او را رها سازد و اگر ثابت شود كه شوهر با زن ديگر زنا كرده است ،زن هم ميتواند تقاضاي طلاق كند.
4.    هر گاه شوهر به مدت سه سال مخارج زندگي زن را ندهد،زن ميتواند تقاضاي طلاق دهد.
5.    هر گاه زن از اذيت شوهر در خطر باشد ميتواند تقاضاي رهايي كند.
6.    هر گاه زن ناشزه(زني كه به شوهر خود تمكين نكرده،نا فرماني كند)باشد و رفتارش باعث خطر گردد،شوهر ميتواند تقاضاي طلاق كند.
7.    هر گاه شوهر زن ديگري داشته كه در موقع ازدواج پنهان كرده و يا زن شوهر ديگري داشته باشد ازدواج بعدي خود به خود باطل است.
8.    وقتي كه مرد يا زن ترك دين زرتشت كند طلاق جايز است.


گواه گيران مجلس عقد
در اين مجلس بزرگان و موبدان حاضر مي شوند،موبد پس از شنيدن اقرار رضايت از عروس و داماد اندرزهاي سودمند اخلاقي و ديني داده برايشان چنين دعا ميكند:
هر دو تن را شادماني افزون باد.هميشه با فر و جلال باشيد ، به خوبي و خوشي زندگي كنيد،در ترقي و افزايش باشيد،به كردار نيك سزاوار باشيد،نيك پندار باشيد،در گفتار نيكو باشيد،در كردار نيكي به جاي آوريد،از هر گونه بد انديشي دور بمانيد.هر گونه بكاهد،هر گونه بدكاري بسوزاد،راستي پايدار باد،جادويي سرنگون باد،در مزديسني استوار باشيد،محبت داشته باشيد با كردار نيك مال تحصيل كنيد.
با بزرگان يك دل و يك زبان باشيد،با ياران فروتن و نرم خو و خوشبين باشيد،غيبت مكنيد،غضبناك نشويد،از براي شرم گناه نكنيد،حرص مبريد،از براي چيزي بيجا دردمند نشويد،حسد مبريد،كبر و مني نكنيد،هوي و هوس نپروريد،مال كسان را به نا حق مبريد،از زن و شوهر كسان پرهيز داريد از كوشش نيك خود برخوردار باشيد،با حرص انباز مشويد،با غيبت كننده همراه نباشيد،با بدنام پيوند نكنيد،با بيچارگان پيكار نكنيد،پيش پادشاهان  سخن سنجيده گوييد،مانند پدر نامور باشيد،در هر صورت مادر را نيازاريد،و به واسطه راست گفتن كامياب و كامروا باشيد.
پس از آن عروس و داماد دست پيوند بهم داده دور آتش ميگردند و ساير تشريفات عروسي به طور معمول است انجام ميشود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 15:14  توسط علیرضا مهرگان  | 

ترس امپراتوري روم از ناسيوناليسم ايراني

شكست هاي نظامي سنگين سال هاي ۲۳۸، ۲۴۴ و ۲۶۰ ميلادي از ايران (زمان اردشير ساساني و پسرش شاپور) و از دست دادن دو امپراتور در اين جنگ ها و تعهد پرداخت باج و خراج به ايران، دعاوي بانو «زنوبيا» در مصر و مناطق شرقي آن، حمله فرانك ها از آلمان به فرانسه (كشور گل) و اسپانيا، تعرض گت ها و وندال ها به حواشي شمال شرقي ايتاليا و شورش طوايف ساكن الجزاير امروز، امپراتوري روم را از آغاز بهار سال 261 ميلادي در بدترين وضعيت خود قرار داده بود.
اين فشارهاي نظامي و مقاومت ها، در رم و شهرهاي شبه جزيره ايتاليا منجر به گراني مواد ضروري، بي نظمي هاي اجتماعي و كميابي خواروبار شده بود. در اواخر آوريل سال ۲۶۱ ميلادي بزرگان امپراتوري روم هنگامي كه خود را با روحيه خود مختاري ارتش ها چهارگانه اين كشور كه هر كدام درصدد معرفي يك نامزد امپراتوري به سنا و نيز پيدايش فئوداليسم به علت خريد اراضي خرده مالكين از سوي توانگران و خشم ملي رو به رو ديدند احساس خطر كردند، اختلافات فيمابين را كنار گذاردند و در نشستي كه ششم و هفتم ماه مه سال ۲۶۱ ميلادي در «رم» تشكيل دادند دولت ساسانيان را خطر اول و مسبب همه اين دشواري ها تشخيص دادند، زيرا كه سياست كلي ساسانيان بر اين اصل قرار گرفته بود كه روميان قدم به آسيا نگذارند و نيز به آنان اجازه تاخت و تاز در مصر، سوريه و سواحل غربي آسياي صغير (تركيه امروز) را ندهند. اين نشست، خطر دوم را پيدايش فئوداليسم و ثروتمندتر شدن ثروتمندان دانست كه فئودال ها و ثروتمندان در هر شكل ذاتاً مخالف نظام حكومتي جمهوري هستند. بزرگان روم همچنين علل شكست هاي نظامي سه دهه گذشته از ايران را، در جنگيدن همزمان در چند جبهه تشخيص دادند و اين تصميم ها را كه صورتجلسه آن باقي مانده است اتخاذ كردند:
ـ تضعيف ناسيوناليسم ايراني و حتي المقدور نه با جنگ، بلكه با بازي هاي ديپلماتيك و ظاهرا دوستانه، و از درون (با ايجاد چنددستگي و اختلاف ميان بزرگان و ژنرالها)، به گونه اي كه دولت ساسانيان از توسعه طلبي و دفاع از شرق دست بردارد و به آنچه كه دارد قانع باشد.
ـ محدود كردن مالكيت اراضي كشاورزي و بازخريد اراضي كشاورزان از فئودالهاي نوخاسته و فروش آنها به اقساط طويل المدت به صاحبان قديم و لغو اسناد معاملات اراضي كشاورزي سالهاي اخير. به علاوه، بستن ماليات سنگين بر ثروت و درآمدهاي ناشي از معاملات (به زبان امروز: كپيتال گين = سود حاصله از سرمايه و خريد و فروش دارايي ها «امروزه سهام، خانه و زمين، ارز و طلا، مسكوك، اشياء عتيقه و هنري).
ـ ممنوع كردن جنگ همزمان در بيش از يك جبهه. هر جنگ تازه بايد پس از پايان گرفتن كامل جنگ جاري (درجريان) صورت گيرد.
با اجراي اين سه تصميم كه در تاريخ عمومي؛ «استراتژي رومي» عنوان گرفته است و بايد درس و پند براي هر قدرت جهاني و هر دولت باشد، روميان در دو مورد آخر موفق بودند، ولي هيچگاه نتوانستند ناسيوناليسم ايراني را تضعيف كنند كه به قول «هگل» ابدي و در ذات آرين هاست، و بمانند آتشفشان گهگاه دچار شعله پراكني، انفجار و طغيان مي شود (ايستادگي تاريخي افغانها كه آرين هستند در دو قرن گذشته در برابر انگليسيها و روسها و اينك «ناتو» نمونه كوچكي از آن است و اين ايستادگي پيش از رسيدن به نتيجه، پايان نخواهد يافت).
با اين كه اين استراتژي در كتابهاي تاريخ عمومي و دروس «استراتژي و پاليسي» آمده است، هيتلر و پيش از او ناپلئون - هيچكدام - از تصميم سوم كه نتيجه يك تجربه گران بود استفاده نكردند، در چند جبهه همزمان جنگيدند، شكست خوردند و نابود شدند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 15:12  توسط علیرضا مهرگان  | 

مزدک اولین سوسیالیست تاریخ

بدون تردید مزدک اولین سوسیالیست شناخته شده تاریخ است وی به ظلمی که از طرف پدشاهان ساسانی و طبقه اشراف و همچنین آخوندهای ان زمان یعنی موبدان زرتشتی بر دهقانان میرفت سر به طغیان برداشت  اما بر اثر تبلیغات زهر آگین موبدان زرتشتی که او را کافر میخواندند  کاری از پیش نبرد و خودش و حدود ده هزار تا سی هزار نفر از هوادارانش در شهر استخر (۱۵۰ کیلومتری شیراز )بوسیله سربازان انوشیروان قتل عام  شدند .وی معتقد به تقسیم زمین و مراتع بین همه مردم بود .همچنین خواستار ازدواج بین زنهای طبقه دهقان و مردان اشراف و بر عکس بود که با مخالفت طبقه حاکم روبرو شد او همچنین خواستار جدایی دین از دولت بود و آخوندهای مفتخور زرتشتی را عامل به زوال رفتن دین زرتشت میدانست .مزدک در سال ۵۲۵ میلادی در استخر فارس کشته شد پاره ای از تاریخ نویسان محل دفن مزدک را در  شهر قدیم لار میدانند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 15:10  توسط علیرضا مهرگان  | 

گوشه ای از سیرت شاپور بزرگ

شاهنامه در توصیف روزگار شاپور دوم(۳۰۹تا۳۷۹م) چنین آورده است:
ز شاپور از آن گونه شد روزگار که در باغ با گل ندیدند خار
سخن حکیم توس در این بیت از نیک‌بختی مردمان نجد ایران در روزگار شاپور دوم خبر می‌دهد. چه، آنگونه که یادگارنوشته‌های تاریخی گواهی می‌دهند، «شاپور شاه» فرمانروایی مردم‌دار و خردمند بوده و در روزگار پادشاهی او مردم در آسایش می‌زیسته‌اند.
گفته‌اند که در روزگار فرمانروایی شاپورشاه، «آذربادحکیم» فرزانه‌ی نام‌آور و پیشوای بزرگ ایران‌زمین، چشم از گیتی فروبست. بر جانشینی او میان هیربدان اختلاف افتاد. شاپور شاه و گروهی از پیران بر آن بودند تا «زرتشت پسر آذرباد» جانشین پدر شود. زیرا که او هم چون پدر مردی خردمند، فرزانه و نیک‌رای بود. اما این سخن به کام پیشوایان کاریان خوش نیامد و ایشان خواستند تا کسی را از میان خود برگزینند و به نزد شاه بفرسند. پس در کاریان گردهم آمدند و پس از شور و رای‌زنی، کسی را از میان خویش برگزیدند و به پیشگاه شاپورشاه فرستادند.
در تیسفون فراشان و کارگزاران به خدمت شاپورشاه آمدند و به آگاهی رساندند کسی که برای جانشینی آذربادحکیم برگذیده شده، به شهر وارد شده است و اجازه حضور می‌خواهد؛ شاپورشاه او را به نزد خویش فراخواند. شاپور سخت در اندیشه بود، سال‌های دراز هم‌نشینی با «آذرباد حکیم» و پندها و سخنان حکیمانه‌ی آن فرزانه‌ی وارسته را به‌یاد می‌آورد... پیشوای جدید پس بوسیدن زمین ادب به نزد شاپورشاه رسید. شاپور او را به نزد خویش فراخواند و در کنار خویش نشانید. پس از احوال‌پرسی به گفت‌وگو پرداختند و از هر دری سخن راندند تا گاه نیم‌روز شد و هنگام نهار فرارسید. شاپورشاه با گشاده‌رویی، پیشوا را به خوان خویش فراخواند و خواست تا در کنار هم خوراک بخورند. شاپور دلاوری جنگ‌آور بود و چون سربازان به‌دور از تجملات و به سادگی خوراک می‌خورد. بر خوان شاه شماری نان گرم و یک مرغی بریان حاضر بود، شاپور مرغ را به دو نیمه‌ی مساوی تقسیم کرد، بخشی را برای خود و بخشی را در برابر آن پیشوا نهاد. آن مرد بی‌توجه به حضور شاه به خوردن خوراک مشغول شد. شاه به آرامی لقمه بر می‌داشت اما آن پیشوا با شتاب و بی‌اعتنا به حضور شاپورشاه از همه چیز می‌خورد، او زودتر از شاه نیمه‌ی مرغ بریان خویش را به‌پایان رساند و از خوردن خوراک دست کشید، این درحالی بود که شاپور خوردن خوراک را به نیمه هم نرسانده بود. دیدن این صحنه‌ها شاپور را سخت در فکر فرو برد. آنگاه که از خوردن خوراک فارغ شدن و از پیش خوان برخواستند. شاپورشاه روی به آن پیشوا کرد و فرمود: «ای مرد از همان راهی که آمده‌ای سوی دیار و خانه‌ی خویش بازگرد. زیرا آن‌که در حضور من به خوراک سفره‌ی من چنین دراز دست و بی‌رحم است و شرم و آزرم نمی‌شناسد، در نبود من با لقمه نان خلق خدا چه خواهد کرد.»
کجاییند ان مردان با خرد پارسی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 13:57  توسط علیرضا مهرگان  | 

مزار اسرار آمیز سربازان ایرانی در فرانسه

دهکده ای در جنوب فرانسه میزبان دو سرباز ایرانی است.

مردمان این روستا معتقدند دلیل محبوبیت این دو سرباز ایرانی تسلیم نشدن آن ها در برابر امپراطور روم بود.

سالخوردگان روستا بر اساس شنیده های خود از پدرانشان می گویند" تلاش های اهالی روستا برای پنهان کردن این دو سرباز نتیجه نداد و فرستادگان امپراطور روم با یافتن این دو ، در جا ، جانشان را گرفتند".

تنها اشاره ای که رسانه های فرانسه تاکنون به این ماجرا کرده اند روزنامه فیگارو به تاریخ دوم اوت هزار و نهصد و نود و هشت است که نوشت محبوبیت این دو ایرانی در این روستا به علت نپذیرفتن وعده های امپراطور روم و تسلیم وی نشدن است.

هر ساله در ششم ژوئیه مراسمی بر سر مزار این دو سرباز ایرانی به نام های ابدون و سنان برگزار می شود.

ساکنان روستا معتقدند آبی که از قبرها به بیرون می ریزد اسرار آمیز و مقدس است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 13:56  توسط علیرضا مهرگان  |