تبليغاتX
ایران
سرزمین آزادگان


ایران









دروغ خلیج عربی و جاده ابریشم !!! ایرانیان آگاه باشید target="_blank">


 خبرنامه اميرکبير: روز شنبه گذشته دانشجويان دانشگاه تبريز به همراه اعضای انجمن اسلامی اين دانشگاه در اعتراض به بازداشت دانشجويان هويت طلب تبريز در تابستان و عدم آزادی آنها، در صحن دانشگاه تحصن تحصن کردند.

اين تحصن از مقابل دانشکده انسانی دانشگاه تبريز آغاز شده و دانشجويان ضمن سر دادن شعار و حمل پلاکارد در حمايت از دانشجويان بازداشت شده، به سمت دانشکده فنی دانشگاه تبريز حرکت کردند.

به گزارش خبرنامه اميرکبير بر روی پلاکارها عباراتی همچون “دوستانمان را آزاد کنيد: سجاد رادمهر، فراز زهتابی، آيدين خواجه ای، امير مردانی، منصور امينيان، مقصود عهدی”، “قيزيلدان اولسا قفسيم، آزادليقا وار هوسيم”، “خسته نشو ای من من، آخر جاده روشنه….”، “حرف را بايد زد، درد را بايد گفت”، ” release our friend” نوشته شده بود.

دانشجويان معترض با حرکت به سمت ساختمان مرکزی دانشگاه درآن جا نيز تجمع نمودند و در نهايت با قرائت نامه ای خطاب به رياست دانشگاه تجمع اعتراضی خود را به پايان رساندند.

متن نامه ی قرائت شده دانشجويان به اين شرح است:

بسمه تعالی
رياست محترم دانشگاه تبريز جناب آقای دکتر علوی

با سلام

همچنان که مستحضريد دانشجويان دانشگاه تبريز سال تحصيلی جديد را در حالی آغاز می کنند که ۶ تن از دوستان و همکلاسی ها يشان در بازداشت به سر می برند. اين دستگيری ها از روز ۲۷ تير ماه با بازداشت سجاد رادمهر- دانشجوی کارشناسی ارشد مکانيک، فراز زهتاب و آيدين خواجه ای-دانشجويان کارشناسی حقوق- آغاز شد و با بازداشت امير مردانی-دانشجوی مهندسی برق-، مقصود عهدی-دانشجوی جغرافيا- و منصور امينيان-دانشجوی کارشناسی ارشد مکانيک- ادامه يافت و با توجه به طولانی بودن مدت زمان بازداشت اين دانشجويان مهر ماه را از حضور در ساحت دانشگاه محروم مانده اند.

دانشگاه به عنوان قلب تپنده ی ظلم ستيزی، همواره طعم تلخ برخورد های قهر آميز را چشيده با اين حال هرگز تزلزلی در اراده ی حق خواهی خود راه نداده است. ادامه ی چنين برخوردهايی نيز نتيجه ای جز افزايش نارضايتی در ميان اقشار مختلف جامعه نخواهد داشت.

در اين ميان بازداشت های اخير با بی مهری و بی توجهی مسئولين دانشگاه همراه بوده است. بی شک در مقام حمايت بر آمدن از اين دانشجويان نه کاری سترگ که حفظ شان و حيثيت دانشجو و دانشگاه است.

لذا از شما به عنوان مقام اول دانشگاه خواهشمنديم از تمامی توان و اختيارات خود برای آزادی هرچه سريعتر دانشجويان در بند استفاده نماييد.

 

گفتگويي بي پرده با مادر دردمند ابوالفضل جهاندار

دو سال از بازداشت ابوالفضل جهاندار از فعالان دانشجويي که مديريت سايتي خبري را نير بعهده داشت گذشت ، وي که عضو سابق انجمن اسلامي دانشگاه علامه و همچنين شوراي عمومي تحکيم وحدت بود در يک پروسه پرابهام و نقص قضائي براساس اتهامات غيرقانوني چون تلاش براي انقلاب مخملي،توهين به مسئولان و تبليغ عليه نظام به سه سال زندان محکوم گرديد . در آستانه دومين سال زندان نامبرده گفتگويي با مادر دردمند وي انجام داديم ، اين مادر دردمند در خانه روستايي خود در روستاي "لاشک" از توابع عباس آباد در شمال کشور اينچنين گفته هاي خود را آغاز نمود :

شما مي دانيد که در حال حاضر دو سال است که پسر من به جرم توهين به نظام زنداني است. اما پسرم اگر حرفي زد فقط يک انتقاد بود، توهين به نظام کارهايي است که بعضي اشخاص در کشور ما انجام مي دهند.
مثلا ما اول انقلاب شعار مي داديم که "استقلال، آزادي" و آزادي بيان يکي از شعارهاي ما بود. شعارمان اين بود که "جمهوري اسلامي ايجاد بايد گردد، زنداني سياسي آزاد بايد گردد" اين که الان امثال پسر من زنداني سياسي هستند آياخلاف وعده هاي نظام نيست؟ ، آيا آسيب به آبروي نظام نمي زند؟
اگر شاه زنداني سياسي داشت، 2500 سال سلطنت، دست به دست و نسل به نسل، موروثي شده بود ولي اين نظام خون هاي زيادي ريخته شد به پايش. اين نظام با صداي الله اکبر که آواي توحيد است آغاز شد و با شعار استقلال آزادي به پيروزي رسيد. يا اينکه مثلا "برادري، برابري، حکومت عدل علي". آيا علي مخالفان و يا منتقدان خودش را به زندان مي انداخت؟.
مگر علي نبود که ابن ملجم قاتلش بود، علي براش شيرفرستاد و گفت اين اسير شماست بخورد. اگر حکومت ما حکومت علي است، چرا پسر من را اينقدر زدند تا چند تا از مهره هاي کمرش آسيب ببيند؟ اگر حکومت ما حکومت علي است، چرا پسر من را براي مداوا نمي فرستند بيايد تا مداوا بشود؟. اگر حکومت ما حکومت علي است، ده ها نامه براي مسئولين دادم، چرا نامه هاي من همين طور بلاتکليف و بدون جواب ماند و فقط يک تلفن سرکاري به ما دادند.
بيش از هزار شخص صالح با هزار امضاء، که در ايران براي پيروزي در انقلاب و جنگ زحمت کشيده اند تقاضا کردند که به اين جوان آزادي مشروط بدهيد، تا حداقل براي مداوا به بيرون از زندان آورده شود! آيا حکومت عدل علي اين چنين حکومتي است؟ ماييکه اين همه زحمت کشيديم، طلاهاي گردنمان را براي جنگ فروختيم، تا ايران، تا وطن من جولانگاه دشمن نشود، فداکاري کردم، شوهرم را فرستادم "ماهان"، جنگ کرد تا آرتوروز گرفت و گفتند ديگر نمي تواني بجنگي و بايد خانه نشين شوي. الان کساني که جنگيدند از سگ و گربه ولگرد بي ارزش ترند، لااقل سگ و گربه وقتي اطراف خانه کسي مي گردند، يک غذايي به آن ها مي دهند. ولي من نه هيچ حقوقي دارم، نه هيچ درآمدي دارم، نه هيچ مزايايي، آيا حکومت علي اين است؟ آيا حکومت رسول خدا اين است که يک پيرمرد 70 ساله، يک پيرزن 65 ساله بروند در برابر قاضي تضرع کنند؟، قاضي با لحن بد و تند با آن ها صحبت کند و آن ها را ريشخند کند و بيايند بيرون، آيا قضاوت کار رسول خدا نيست؟ آيا در حکومت علي همچين چيزي بود؟
من الان 65 سالم است، بيش از پنجاه و خورده اي سال است که پاي خطبه هاي علما مي نشينم، از کرم وجود علي هر چي مي گويند کم گفته اند. ولي چنين رفتارهايي را در حکومت علي سراغ ندارم. اين که به جرم توهين به نظام گرفتنش، توهين به نظام نيست، تنها يک انتقاد بوده است، چون شعار ما استقلال و آزادي بود. يک نفر مي رود و سرقتي انجام مي دهد، چند ماه در زندان مي ماند و سپس عفو مشروط مي خورد و روز در خيابان قدم مي زند و شب دوباره دنبال کارهاي سابق خود مي رود. کجاي قانون، کجاي دين، کجاي وجدان، گفته اند که يک جوان که با خونابه جگر بزرگ شده است، در زندان بماند و مني که نه وضع ماليم، نه وضع فيزيکيم اجازه نمي دهد از شمال بيايم به تهران و به ديدن پسرم بروم، مثل يعقوب چشم به در دوخته ام و دست به آسمان الهي بلند کرده ام که به داد من برسد، خدا که ماشاالله آنقدر صبرش زياد است که نمي دانم کي مي خواهد به داد من برسد!
آيا حکومت علي اين چنين بوده است؟ آيا دادگاه انقلاب بايد اين چنين با من برخورد کنند؟ آخر من چه کار کرده ام که بايد تحقير بشوم، آيا حکومت علي اين چنين بود؟ مگر رسول الله (ص) نبودند که به ايشان توهين مي کردند، حرف بد مي زدند، شکمبه ي شتر روي ايشان مي ريختند، فردا زن يهودي مريض مي شود و حضرت به عيادت ايشان مي رود، آيا رسول الله چنين کارهايي با پيروان خودشان مي کردند؟ اگر چهار روز بگويم کم گفته ام، درد دل من آنقدر هست که ديگر گفتنش فايده اي ندارد.

-در حالي که بيش از نيمي از دوران حبس فرزندتان گذشته است، طبق قانون بايد با استفاده از آزادي مشروط، آزاد شود. چرا آزادشون نکرده اند؟

عرض من هم همين است، هزار نفر امضا کرده اند براي آزادي مشروط پسرم، گفته اند که او مريض است، چند تا از مهره هاي کمرش آسيب ديده است، بيايد درمان شود و اگر بازهم اصرار داريد ميتواند سپس براي ادامه حبس برود. شما اگر مي توانيد از طريق هر رسانه اي صحبت هاي من را به گوش مسلمانان، به گوش مومنان، همين مومنان و مسئولين، مجلس خبرگان، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و ... برسانيد، مي دانم گوش مي کنند و صداي من را مي شنوند. خودشان مي دانند که حضرت رسول فرموده اند که حکومت با کفر باقي مي ماند ولي با ظلم نه، آن هايي که اين را مي دانند چرا ظلم در حق من بيچاره مي کنند. هر کسي من را مي بيند، فقط از خدا عدالت مي خواهد، عدالت!. مي گويند، فلان کس، هروئين و حشيش داشته است و بعد از يک هفته آزاد شده است، چرا فرزند تو آزاد نشده؟

-به شما اجازه ملاقات مي دهند؟ آيا اجازه تماس تلفني با منزل دارد؟

تلفن مي زند، ولي ملاقات اگر هم بدهند، من و پدرش وضع مالي و فيزيکي مناسبي براي رفتن نداريم، فقط يک بار رفتم که قاضي را ببينم، آن هم آنقدر تحقير شدم و آنقدر توهين به من شد که ديگر نرفتم.
من در کشوري زندگي مي کنم که ثروتمندترين کشور در آسيا است، معدن طلا و سنگ و نفتي که ايران دارد هيچ کجا ندارد، آيا درست است که کشور من نفت را هر بشکه چند دلار بفروشد، خاويار را هر گرم چند دلار بفرشد، ولي من با سختي زندگي کنم و دو سال رنگ پسرم را نبينم، آيا حکومت علي اين است؟ آيا اين کار توهين به اسلام و نظام و خون شهدا نيست؟ مي خواهم مردم ايران، مسلمين ايران، خانواده شهدايي که عزيزشان را داده اند در راه ايران، آن ها قضاوت کنند. فعالان حقوق بشر در ایران 31.08.2008

 

گزارش تجمعات روز سخنراني محمود احمدي نژاد در دانشگاه تهران

"وعده ي ما امروز، دوشنبه ساعت 9:30 دقيقه در مقابل کتابخانه ي مرکزي، در هنگام حضور احمدي نژاد در تالار علامه اميني". اين جمله پايين تراکت کوچکي نوشته شده بود که تنها ساعتي پيش از ورود احمدي نژاد به دانشگاه تهران، بين دانشجويان دست به دست مي چرخيد. دانشجوياني که روي تراکت هاي کوچک ديگري از جمله خطاب به احمدي نژاد نوشته بودند: "مي آييم تا ياد آوري کنيم پا به مکاني آکادميک مي گذاري که مسئولان منصوب شما بهترين اساتيد ش را اخراج کرده اند... مي آييم تا از خوابگاههاي 6 نفر و بيشتر گلايه کنيم... مي آييم تا مزه ي عدالت را بچشيم، فردا مي آييم تا ببينيم بين ما و دانشجويان کلمبيايي عدالت بر قرار مي کني؟ همانطور که حرفها و حتي توهين ها و هو کردنهاي آنها را شنيدي و تحمل کردي، سئوالات و انتقادات ما را هم مي شنوي؟"

"وعده ي ما امروز، دوشنبه ساعت 9:30 دقيقه در مقابل کتابخانه ي مرکزي، در هنگام حضور احمدي نژاد در تالار علامه اميني". اين جمله پايين تراکت کوچکي نوشته شده بود که تنها ساعتي پيش از ورود احمدي نژاد به دانشگاه تهران، بين دانشجويان دست به دست مي چرخيد. دانشجوياني که روي تراکت هاي کوچک ديگري از جمله خطاب به احمدي نژاد نوشته بودند: "مي آييم تا ياد آوري کنيم پا به مکاني آکادميک مي گذاري که مسئولان منصوب شما بهترين اساتيد ش را اخراج کرده اند... مي آييم تا از خوابگاههاي 6 نفر و بيشتر گلايه کنيم... مي آييم تا مزه ي عدالت را بچشيم، فردا مي آييم تا ببينيم بين ما و دانشجويان کلمبيايي عدالت بر قرار مي کني؟ همانطور که حرفها و حتي توهين ها و هو کردنهاي آنها را شنيدي و تحمل کردي، سئوالات و انتقادات ما را هم مي شنوي؟"

به عقيده دانجويان معترض، احمدي نژاد اما براي برقراري چنين عدالتي به دانشگاه نيامده بود؛ چرا که نه فقط هيچ يک از صدها دانشجوي منتقد اجازه ي حضور در سالن سخنراني وي را نيافتند، بلکه نيروهاي امنيتي با محاصره ي دانشگاه تهران از همان صبح رفت و آمد دانشجويان را سخت زير نظر گرفتند و مامورين انتظامات دانشگاه نيز از ورود دانشجويان ديگر دانشگاهها به دانشگاه تهران جلوگيري کردند. با اين حال تعدادي از دانشجويان دانشگاههاي علامه و پلي تکنيک به سختي و به کمک دوستانشان در دانشگاه تهران توانستند از حصار هاي سخت امنيتي عبور کنند و به درون دانشگاه تهران راه يابند.

اعضاي شوراي مرکزي دفتر تحکيم که يک روز پيش از حضور احمدي نژاد در دانشگاه تهران با طرح بيست سئوال خواستار پاسخگويي وي شده بودند با تهديد نيروهاي امنيتي از حضور در دانشگاه تهران باز ماندند، اما سئوالات آنان بارها از زبان سخنرانان تريبون آزاد و در تجمع دانشجويان معترض تکرار شد؛ خصوصا در اين مورد: "سه دانشجوي دانشگاه اميرکبير به نامهاي احسان منصوري، مجيد توکلي و احمد قصابان که از اعضاي اين اتحاديه نيز مي باشند، به اتهام انتشار نشرياتي جعلي بيش از 5 ماه است که درزندان به سر مي برند. بسياري معتقدند انتشار نشريات جعلي توسط حاميان شما و براي انتقام گيري ازدانشجويان بوده است. در جلسه اخير دادگاه اين سه دانشجو موضوع انتقاد به جنابعالي در دانشگاه امير کبير مطرح شده است. با اين وجود چه طور در دانشگاه کلمبيا ادعا نموديد که با دانشجوياني که در دانشگاه امير کبير به شما انتقاد نمودند برخوردي صورت نگرفته است؟"

به جز نامه ي اعضاي شوراي مرکزي تحکيم، همزمان با سخنراني احمدي نژاد، نامه ي ديگري نيز در سايت هاي اينترنتي منتشر و در ميان دانشجويان دست به دست شد. نامه اي که امضاي دانشجويان ليبرال دانشگاههاي تهران- يکي از طيف هاي جنبش دانشجويي ـ را در پاي خود داشت. نامه اي مشحون از پرسشهاي صريح و انتقادات تند. در قسمتهايي از اين نامه آمده بود: "آقاي احمدي نژاد با وجود توقيف بيش از صد نشريه، بازداشت مداوم فعالين سياسي و فعالين حقوق بشر، اخراج و بازنشستگي اجباري اساتيد، سه ستاره شدن دانشجويان و صدور احکام محروميت از تحصيل براي دانشجويان منتقد، و تحميل سانسور وقيحانه ي خبري به رسانه هاي مستقل آيا صحبت کردن از آزادي بيان در ايران بيشتر شبيه يک شوخي نيست؟ وقتي که احزاب همه اينگونه تحت فشارند و مامورين تحت امر شما در روز روشن به دفتر يک حزب قانوني حمله ي مسلحانه مي کنند و اعضاي ان را به زننده ترين وجه ممکن بازداشت مي کنند شما چگونه مي توانيد مدعي وجود آزادي در کشور شويد؟... شما اگر ذره اي به آزادي، دموکراسي و حقوق بشر اعتقاد داشتيد هرگز به برخوردهاي اينچنيني با مخالفين و منتقدين خود ـ خواه دانشجو و خواه غير دانشجو- رضايت نمي داديد... ما مصرانه از شما مي خواهيم که به نقض حقوق بشر در ايران و به تعقيب و آزار منتقدين خاتمه دهيد. ما از شما مي خواهيم که به جاي طرح شعارها و ادعا هاي تو خالي فکري جدي به حال اقتصاد بيمار دولتي و فقر فزاينده ي مردم کنيد. ما از شما مصرانه مي خواهيم که شبح جنگ و تحريم را از کشور ما دور کنيد."

تجمع دانشجويان در داخل دانشگاه و در مقابل سالن سخنراني محمود احمدي نژاد آغاز شد. تجمعي که چندين بار با يورش لباس شخصي هايي که خود را "دانشجويان بسيجي" مي ناميدند به خشونت کشيده شد، چهره هايي که هيچکدام براي دانشجويان دانشگاه تهران آشنا نبودند.

نزديک به هزار دانشجو- يعني عددي بيشتر از افرادي که در تالار علامه اميني به سخنراني احمدي نژاد گوش مي کردند- در محوطه ي دانشگاه تهران فرياد مي زدند: "رييس جمهور فاشيست- دانشگاه جاي تو نيست". دانشجويان همچنين با سر دادن شعار "مرگ بر ديکتاتور" و "عامل تبعيض و فساد ـ محمود احمدي نژاد" اعتراض خود را به سياستهاي وي اعلام کردند. اما شايد همه ي آنچه دولت احمدي نژاد با دانشگاه کرده بود در اين شعار خلاصه شده بود که: "اخراج، تعليق، شکنجه ـ نتيجه ي مهرورزي".

در حين تريبون آزاد نمايندگاني از دانشگاه علامه و دانشگاه پلي تکنيک نيز به ايراد سخنراني پرداختند و در مورد احکام سنگين انضباطي در دانشگاه علامه و بازداشت دانشجويان دانشگاه پلي تکنيک احمدي نژاد را مورد پرسش قرار دادند. اين اما پايان ماجرا نبود. دانشجوياني که تحت تدابير شديد امنيتي از راه يافتن به سالن باز مانده بودند با راهپيمايي در محوطه ي دانشگاه و سر دادن سرودهاي يار دبستاني و اي ايران به طرف يکي از درهاي رو به خيابان انقلاب دانشگاه تهران حرکت کردند. اينجا بود که در مواجهه ي دانشجويان با پليس ضد شورش که آن سوي نرده هاي دانشگاه مستقر بود اتفاق کم سابقه و عجيبي افتاد، پليس از بيرون دانشگاه براي متفرق کردن دانشجوياني که درون دانشگاه بودند به "گاز فلفل" متوسل شد. واکنش دانشجويان به اين اقدام پليس ضد شورش فرياد "نظامي حيا کن- دانشگاه را رها کن" بود. دانشجويان همچنين شعار مي دادند. "حکومت سپاهي - نمي خوايم نمي خوايم"، "حکومت زور نمي خوايم- پليس مزدور نمي خوايم". دقايقي پس از اين واقعه، ماشين حامل وزير علوم به طور کاملا اتفاقي با دانشجويان خشمگين رودر رو شد که دانشجويان با شعار "وزير بي کفايت -استعفا استعفا" به استقبال او رفتند و زاهدي به کمک راننده و تيم محافظانش به سرعت از صحنه گريخت.

دانشجويان به دنبال قريب به 4 ساعت تجمع و راهپيمايي، حوالي ساعت 2 بعد از ظهر به تجمع خود پايان دادند. پايان اين تجمع نيز البته با زد و خورد دانشجويان و نيروهاي لباس شخصي درون دانشگاه همراه شد. يکي از اين دانشجويان مي گويد: "حال بايد نشست و ديد احمدي نژاد همان انتقامي را که از دانشجويان پلي تکنيک گرفت از دانشجويان معترض امروز هم خواهد گرفت؟"

اين دانشجو مي افزايد: "احمدي نژاد از دانشگاه تهران رفت، با انبوهي از سئوالاتي که نه تنها بي پاسخ ماند بلکه حتي مجال طرح هم نيافت تا دانشجويان ايراني با خود بيانديشند جايگاه آنها در کابينه ي 70 ميليوني محمود احمدي نژاد کجاست".

اين سخن هنگامي وجهي ديگر گرفت که يکي از سخنرانان تجمع آرزو کرد: "اي کاش، منصوري، قصابان و توکلي هم سربازان متجاوز انگليسي بودند تا هر چه زودتر و با کمال عزت و احترام آزاد مي شدند".

دانشجويان بسياري هم بودند که مي گفتند: احمدي نژاد حتما صداي فرياد دانشجويان در دانشگاه تهران را شنيده است و حتما اين فراز از نامه ي آنها را خوانده است که: "شما از مهرورزي، عشق و عدالت مي گوييد در حاليکه معلماني را که تنها حق خود را مي خواستند به خشن ترين شکل سرکوب کرديد. کارگراني را که حق خود را مي خواستند به زندان افکنديد و دانشجويان و روشنفکراني را که مخالف شما بودند يا متفاوت از شما مي انديشيدند را در زندانهايتان به زنجير کشيديد".







 





























 
 


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 3:43  توسط سورنا آریامهر  | 



انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه